|
خوابگردی های یک پابرهنه
|
انکه جز تو بیند ، هیچ نبیند.
در این بت خانه بت شکن را جای خالیست
بت است و کعبه لیک قبله این جا نیست
خواب
بیدار است
گربه ها
خمیازه نمی کشند
و فاصله ها را
گلدان های صبور
پر می کند
اینجا
خورشید
کمر به اطاعت درخت
بسته
باز
پر به شکوه سبزه
گشوده
و لاکپشت ها
شعر می دانند
اینجا
کجاست .......؟
چشم هایم را می بندم
جاده های رفتنت
میان پلک هایم
جا نمی شوند
پس بده !
مرا با خود می برد
دیشب
کسی
از هفت توی رویا
بیدار شدم
هنوز
اینجا بودم
پیچیده در ملافه ای
کسی
من را با خود نمی برد
داد و گفت
توبه شکن
دید
نتوانم
آیینه وار
ز سنگ حادثه
نشکن
دید
نتوانم
دنبال بهانه می گشتم
به تنهایی رسیدم
به دیوار بزرگ سکوت
پ ن : برای گل آفتاب گردانم : هیچ اتفاقی نیفتاده که باعث نگرانیت بشه . فقط موبایلم شارژ نداره و کامپیوترم رو هم جمع کردم . همین . تو اولین فرصت باهات تماس می گیرم. ( چقدر خوبه که این صفحه ی وبلاگ یه صفحه ی جهانیه
و تو هم می تونی بخونیش)
از سنگینی این سنگ
بر پشتم